سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نقش جنس ظروف غذا در سلامت
 

آهن نوشدارو فنجنوش قسمت سوم

تحفة المؤمنین ؛ ج‏1 ؛ ص499
سکال:
«امین الدوله» گوید فنجوش‏ است.[49]
 
اکسیر اعظم ؛ ج‏3 ؛ ص108
و اگر سى درم بول بز با ده درم عصاره ترب و کرفس و سکنجبین بدهند همین اثر دارد یک روز بدهند و یک روز ترک کنند و از مرکبات دواء الکرکم و معجون مغنى و فنجوش‏ و تریاق الذهب سودمند است.[50]
 
اکسیر اعظم ؛ ج‏3 ؛ ص656
ورم سره‏
 
گاه باشد که به وقت قطع ناف به سبب ضعف عضو ورم حادث شود چنانچه در اعضاى مجروح ورم پیدا میگردد
علاج‏
مرداسنگ سفیده کاشمرذى رسوت کمیله به آب عنب الثعلب سبز و آب گشنیز سبز سائیده ضماد کنند.
و به قول‏ شیخ‏ بگیرند شنکال که آن فنجوش‏ است و علک البطم و هر دو به روغن کنجد گداخته طفل را بخورانند و بر ناف او طلا نمایند[51]
 
فهرست مجموعه میکروفیلمهاى نسخه خطى فارسى و عربى طبى موجود در کتابخانه هاى هندوستان ؛ متن ؛ ص47
رساله طبى‏
از: ناشناس. در بیمارى نزله و زکام نگاشته است.
آغاز: ... در زکام شراب ریحانى ... الانف شراب فنجوش‏ در سرعت انزال شراب ...[52]
 
گنجینه بهارستان ؛ ج‏1 ؛ ص543
و ترکیب فنجوش‏[53] که فقیر کرده‏ام، در ایّام طاعون نافع بود و نفع آن زیاده از برشعثا[54] و فلونیا[55]، زیرا که مقویّات معده و دماغ در او بسیار است. و این نسخه اوست: هلیلجات‏[56]
 
فرهنگ فارسى برهان قاطع ؛ ص210
پنج نوش-
بر وزن رنج نوش معجونى باشد مرکب از پنج چیز که به جهت تقویت دل خورند و معرب آن فنجوش‏ است.[57]
 
المنصوری فی الطب (ترجمه) ؛ ص672
خبث الحدیدFerri der oxidum Iron Idross :(khabth al -hadid) Iron rust
خبث الحدید تکه آهنى پخش‏شده‏ى هنگام چکش زدن و کوبیدن آن در حالى که، سرخ شده در آتش و بى‏درنگ از کوره‏ى آهنگرى بیرون آمده باشد، و یا خود آهن گداخته در کوره‏ى آهنگرى را گویند این تکه‏ى آهن ناب نیست بلکه بسیارى از ترکیبات آهن را دربرگرفته است.
(ذ: ریم آهن، شیرازى رمه آهن، فنجنوش‏، پولاد، طبیعت آن گرم و خشک در سوم، مجفف رطوبت بود و محلل ورم‏هاى گرم، براى زبرى پلک خوب است. چون با شراب کهن و ناب بیآشامند خون بواسیر را قطع کند، قطع سلس البول نیز مى‏نماید (دهخدا))
خرازى:- حزاز الحجر[58]
 
من مؤلفات ابن سینا الطبیة ؛ النص‏ج‏1 ؛ ص50
ما یقطع و یحلل، مثل فنجنوش‏[59]، و شراب الخبث‏[60].[61]
 
من مؤلفات ابن سینا الطبیة ؛ النص‏ج‏1 ؛ ص50
(2) بنجنوش (ب)- الفنجیوش (م)[62]
 
فردوس الحکمة فی الطب ؛ ص154
و إن ضعف عن الهضم شرب الطریفل الأصغر و الفنجنوش‏[63]
 
فردوس الحکمة فی الطب ؛ ص322
صفة دواء یسمى عطیة اللّه و یسمیه العجم الفنجنوش‏ وجد ذلک فی خزائن الملوک نافع من السموم و یحفظ الصحة إذا شرب فی الربیع و الشتاء فی کل شهر أسبوعا و یدفع ریاح البواسیر و فساد مزاج البدن و یصفی اللون و یقوی على الباه و ینزل البول.[64]
 
هدایة المتعلمین فی الطب ؛ متن ؛ ص362
و بوذ کى‏[65] ترّى معده بوذ و علامات وى آن بوذ کى دایم دهان بر آب بوذ و منش بکردذ و آب‏[66] زیان دارذ و لکن اکر بسیار خورذ برتاوذ و شکم نرم بوذ و طعام زوذ فروذ آیذ علاج وى قى بوذ بترب و ماهى شور و بکار دارذ این‏[67] معجون [نسخت وى‏][68] بکیرذ[69] نانخواه و کندرو و جلنار از هر یکى برابر سعتر و شاخ فریژ و زفوذه خشک‏[70] از هر یکى نیمه‏[71] بکوبذ و جمع کند با بانید شربتى جند کوزى بناشتا و بوذ که معده هم سرد بوذ و هم تر و نشان وى همین بوذ کى یاد کردم‏[72] و علاج وى کوارش کندرى‏[73] بوذ و طریفل بزرک و بنجنوش‏ و کوارش خبثى و کوارش آبى نامسهل از بس آنک قى کرده بوذ[74]
 
مفتاح الطب و منهاج الطلاب ؛ ص156
الثّالثّا معجون.
الفنجنوش‏، اسم فارسى لخبث الحدید، و هو معجون یسمّى عطیّة اللّه.[75]
 
من مؤلفات ابن سینا الطبیة / النص‏ج‏1 / 50 / (فی ضرر الغذاء) المعین على الانعقاد: ..... ص : 49
تدارکه: ما یقطع و یحلل، مثل فنجنوش‏، و شراب الخبث. و آخر الأمر القی‏ء بماء الشبت، ما دام فی المعدة. فاذا حصل (الانعقاد) فی الأمعاء استعمل شهریاران و ملوکی و ما اشبهه، و تحمیل شیافة مطلقة معتدلة القوة.
 
من مؤلفات ابن سینا الطبیة / النص‏ج‏1 / 50 / فیمن تناول طعاما مستحیلا إلى مادة موجودة فی المعدة: ..... ص : 50
(2) بنجنوش‏ (ب)- الفنجیوش (م)
 
دفع المضار الکلیة عن الأبدان الإنسانیة (دور ساختن هر گونه زیان از تن آدمیان) / 62 / [هرچه چیزها در معده بندد] ..... ص : 62
دفع آن به چیزهاى مقطع محلل مانند فنجنوش‏ و شراب خبث باید کرد و قى باید فرمود به آب شبت، اگر هنوز در معده باشد و اگر در روده باشد، شهریاران و ملوکى و مانند اینها تناول باید کرد.
 
دفع المضار الکلیة عن الأبدان الإنسانیة (دور ساختن هر گونه زیان از تن آدمیان) / 110 / ف ..... ص : 110
فنجوش: معجون الخبث، جهت بواسیر و ریاح آن و نیکو کردن گونه و تقویت احشاء و هاضمه نافع است و آن را فنجنوش‏ نیز نامند. شیوه ساخت:
 
منهاج البیان فی ما یستعمله الإنسان ؛ ص632
[1734] فنجوش‏[76]:
هو دواء مرکّب یسمّى عطیة اللّه، و یسمیه الفرس فنجنوش‏، و هو جوارش الخبث.[77]
 
ذخیره خوارزمشاهى / ج‏3 / 454 / باب نهم اندر گوارش‏ها ..... ص : 449
گوارش فنجنوش‏: معده ضعیف را سود دارد و گونه روى صافى کند و خداوند بواسیر را سود دارد و قوّت باه زیادت کند.
 
أقرباذین القلانسی ؛ ص44
فنجیوش‏[78][79]
 
أقرباذین القلانسی ؛ ص44
(2) غیر منقوطة فی (ف)- فنجیوش (س)- فنجنوش‏ (ب) (د) (م)[80]
 
أقرباذین القلانسی ؛ ص50
معجون الفنجنوش‏:
معجون معروف یسمى عطیة الله. و الفنجنوش اسم فارسی لخبث الحدید، سمی هذا المعجون به، لأن معظم أدویته الخبث المدبر.[81]
 
أقرباذین القلانسی ؛ ص74
صفة الفنجنوش‏ الممسک:
هلیلجات عشرة دراهم- فلفل- دار فلفل- کمون- زنجبیل- بزر الشبت و الکراث‏[82] و الکرفس و الجرجیر و اللفت و الجزر و الفلنجة و ورد أحمر و سلیخة و سعد و دار صینی و قرنفل و جوز بوا، من کل واحد درهم. بسباسة- قاقلة- عود نی‏ء- مشک تبتی، من کل واحد درهمان- حب الرشاد الأبیض ثلاث أواقى، خبث الحدید المدبر مثل جمیع الأدویة. یعجن بعسل منزوع الرغوة. الشربة درهمان بعد ستة أشهر.[83]
 
أقرباذین القلانسی ؛ ص74
فنجنوش آخر، لصاحب المعدة الحارة:
املج- اهلیلج کابلی- بلیلج- اصل السوس المقشر- ورد احمر- اذخر، من کل واحد درهمان- خبث الحدید مثل‏[84] وزن جمیع الأدویة. سکر[85] طبرزد قدر ما یعجن به الأدویة مسحوقة. الشربة درهمان بشراب التفاح و نحو ذلک. و منفعة الفنجنوش اذهاب البواسیر، و تقویة المعدة، و تصفیة لون الوجه، و تقویة الباه.[86]
 
المختارات فی الطب / ج‏3 / 45 / فصل فی المالیخولیا ..... ص : 39
و إمّا الذین یعرض لهم المالیخولیا بسبب اجتماع السوداء فی المراق أو الطحال أو المعدة فیقیأوا و تستفرغ المادة من معدهم بما ذکرنا، و یعطوا السکنجبین بالافتیمون، و یعطوا الأدویة التی تضمر الطحال و تصغره، و یعطوا شیئاً من جوارشن العود و الفنجنوش‏ و جوارشن السفرجل الذی لا یسهل، و یعطوا شیئاً من المفرح و تستفرغ من أبدانهم السوداء، و ینفضوا بطبیخ الأفتیمون المقوّی بالصبر، و هذا النقیع نافع لهم: یؤخذ من الأهلیلج الکابلی و الأسود من کل عشرة دراهم، سنا مکی و لسان الثور و باذرنبویه و أفتیمون و اسطوخودوس و کماذریوس و حشیشة الغافث من کل واحد أربعة دراهم، بسفایج ثلاثة دراهم، فودنج نهری درهم، زبیب أحمر منزوع العجم خمسون درهما، یطبخ الجمیع بعد النقع لیلة بستة أرطال ماء حتى یعود إلى مائتی درهم و یمرس و یصفّى على ستة دراهم صبر، الشربة منه ثلاثون درهما مع مثقال دهن اللوز الحلو، و یشرب فی الصیف فی السحر و فی الشتاء عند طلوع الشمس، و یغتذی بعده العلیل من الفراریج اسفیدباج بحمص و شبت و حلیب اللوز.
 
مستحضر الطبیب و مستبشر اللبیب ؛ ص113
[هرگاه که پیدا شد ریگ در مثانه‏]
هرگاه که پیدا شد ریگ در مثانه پس‏
علاجش‏
اینکه نوشیده شود قند بمطبوخ نانخواه و تخم کرفس و بادیان و تخم تربز به آب شکر و غذاآب نخود با شوو که در هندى سویا باشد و کمون و روغن جوز (و اگر پیدا شد) تقطیر بول پس (اگر نباشد) بآن دلایل حرارت پس خورند سنجرنیا و اطریفل و حندیقون و در سرما معجون بلادرى و معجون فنجنوش‏ و خوردن نان با جوز[87]
 
متن و ترجمه کتاب قانونچه فی الطب ؛ متن ؛ ص247
اگر ادرار بیمار قطره قطره شود اما با علائم گرمى همراه نباشد، باید معجون سنجرنیا، اطریفل، و معجون‏
متن و ترجمه کتاب قانونچه فی الطب، متن، ص: 248
و- الإِطرِیفَل و الخَندیقونَ.
خندیقون به او خوراند.
و فی الشِّتاءِ مَعجونَ البِلادُرِ و مَعجونَ الفَنجِنوشِ‏[88] و یُطعَمَ الخُبزَ بِالجَوزِ.
ولى در فصل زمستان باید از معجون بلادر و معجون فنجنوش بهره برد و براى غذا از نان و گردو استفاده کرد.[89]
 
اختیارات بدیعى ؛ ص138
خبث الحدید
اسقورون است و بپارسى ریم‏آهن گویند و بشیرازى رمه آهن و قوى‏تر از همه خبث‏ها بود و آن را فنجنوش‏ خوانند و بهترین وى از فولاد املس بود و پاره‏هاى کوچک تنک بود که بر وى خشونت نبود طبیعت آن گرم و خشک است در سیوم مجفف رطوبات و محلل ورمهاى گرم بود و سودمند بود جهت خشونت جفن نافع بود و مقوى معده باشد و چون با شراب کهن بیاشامند خون بواسیر قطع کند و منع آبستنى بکند و چون بخود برگیرند به پشم پاره خون رفتن بازدارد و قطع سلس البول بکند و سفل را محکم دارد طلا کردن و چون بیاشامند شیر که در پستان بسته بود را سود دارد و مقدار دانگى مستعمل بود و خبث الحدید بقوت مانند زنجار الحدید بود و چون با سکنجبین بیاشامند منع مضرت دوایى که کشنده بود بکند مانند ماذریون و از خوردن وى همان عارض شود که از خوردن برادة الحدید و علاج وى چنان کنند که علاج کسى که براده خورده باشد و اولى آن بود که مدبر کنند صفت آن بگیرند خبث الحدید و سحق کنند و در سرکه انگورى خویسانند چهارده شبانه‏روز و بعد از آن خشک کنند و سحق کنند و بروغن بادام بریان کنند بعد از آن مستعمل کنند باه را زیادت کند و ورم سپرز را تحلیل دهد و اعضایى که محتاج به تجفیف بود معده و جگر و سپرز و تقطیر البول و قرحه امعا و مثل آن را بغایت نافع بود و بدل خبث الحدید مدبر اطریفل کوچک بود و بدل غیر مدبر خزف بود[90]
 
اختیارات بدیعى ؛ ص138
خبث الحدید
اسقورون است و بپارسى ریم‏آهن گویند و بشیرازى رمه آهن و قوى‏تر از همه خبث‏ها بود و آن را فنجنوش‏ خوانند و بهترین وى از فولاد املس بود و پاره‏هاى کوچک تنک بود که بر وى خشونت نبود طبیعت آن گرم و خشک است در سیوم مجفف رطوبات و محلل ورمهاى گرم بود و سودمند بود جهت خشونت جفن نافع بود و مقوى معده باشد و چون با شراب کهن بیاشامند خون بواسیر قطع کند و منع آبستنى بکند و چون بخود برگیرند به پشم پاره خون رفتن بازدارد و قطع سلس البول بکند و سفل را محکم دارد طلا کردن و چون بیاشامند شیر که در پستان بسته بود را سود دارد و مقدار دانگى مستعمل بود و خبث الحدید بقوت مانند زنجار الحدید بود و چون با سکنجبین بیاشامند منع مضرت دوایى که کشنده بود بکند مانند ماذریون و از خوردن وى همان عارض شود که از خوردن برادة الحدید و علاج وى چنان کنند که علاج کسى که براده خورده باشد و اولى آن بود که مدبر کنند صفت آن بگیرند خبث الحدید و سحق کنند و در سرکه انگورى خویسانند چهارده شبانه‏روز و بعد از آن خشک کنند و سحق کنند و بروغن بادام بریان کنند بعد از آن مستعمل کنند باه را زیادت کند و ورم سپرز را تحلیل دهد و اعضایى که محتاج به تجفیف بود معده و جگر و سپرز و تقطیر البول و قرحه امعا و مثل آن را بغایت نافع بود و بدل خبث الحدید مدبر اطریفل کوچک بود و بدل غیر مدبر خزف بود
صاحب مخزن الادویه مى‏نویسد: خبث الحدید بفتح خا بفارسى نوش و ریم‏آهن و بشیرازى رمه و بهندى لوهه‏کاکوهه یعنى فضله آهن و مدبر آن را کیت بکسر کاف و سکون یا نامند[91]
 
شرح الأسباب و العلامات / ج‏1 / 628 / [الفصل السابع: فی الشهوة الکلبیة] ..... ص : 627
و علاجها: تسخین فم المعدة بالمعاجین مثل السفرجلى الممسک و الخوزى و الفنجنوش‏ و المضوغات مثل المصطکى و الأنیسون و الکمون و النانخواه أو بالأضمدة مثل السنبل و القرنفل و جوز الطیب و الورد و تنقیة المعدة إن کان سوء المزاج مادیا و کان فیها فضل بلغم بحب القوقایا و حب الایارج و سقى الشراب الحلو. قال «بقراط»: شرب الشراب یشفى الجوع أى الکلبى الحادث من برد أو خلط حامض؛ لأن الشراب یسخن المزاج البارد و ینضج الخلط الغلیظ و یلطّفه و یحدره خصوصا إذا کان حلوا فإن القابض و العفص یزیدان فی الشهوة و خصوصا إذا استعمل معه الدسم؛ لأنه یعین على الإسخان و یرخى المعدة و یزیل عنها القبض الحادث من البرد أو من الخلط الحامض و لأنه یرخى الخلط و یبلّه و یلینه و یزلقه و التغذى بالأغذیة البطیئة النفوذ مثل الهرایس و الفالوذجات الدسمة إن کان الغذاء لا یلبث فی المعدة بل ینجذب عنها إلى البدن بسبب حرارة سائر الأعضاء و احتیاجها إلى البدل و حفظ الطبیعة بمثل الاطریفل الصغیر و الخوزى و جوارش النارمشک لئلا ینحلّ بسبب عروض الهیضة من کثرة ما یرد على المعدة و ضعفها عن هضمه فیحدث عنها ضعف فی القوة و زیادة فی الشهوة لقلة ما یصل من الغذاء إلى الأعضاء.
 
بحر الجواهر (معجم الطب الطبیعی) ؛ ص297
فنجنوش‏:
هو شراب یؤخذ من عصیر العنب مع أدویة قابضة و هو اسم فارسی لخبث الحدید سمّی به لأن معظم أدویته الخبث المدبّر.[92]
 
بغیة المحتاج فی المجرب من العلاج / 156 / الفصل الثانی فی وجع المعدة ..... ص : 155
و مما جربناه لسائر أمراضها الباردة، و تحریک شهوة الباءة بعد الیأس منها، و دفع التخم و الغثیان، و سوء الهضم معجون الفنجنوش‏: و صفته: خبث حدید مدبر جزء، کابلی، و إهلیلج أسود و أصفر، و أملج، و إبلیلج، من کل واحد نصف جزء، شونیز، و مصطکى، و عود من کل واحد ربع جزء، جوز شامی و هندی، و قرنفل، و زنجبیل، و دار صینی من کل واحد ثمن جزء، یدق و ینخل و یعجن بثلاثة أمثاله عسل و یرفع. و من أراده مطیبا فلیدع العقاقیر فی ماء ورد قد حل فیه من العنبر و المسک ما طابت به النفس، ثم یعجن، و الشربة منه مثقال.
 
قرابادین ؛ ص161
شراب فنجنوش‏[93]:
سرعت انزال را نافع است.
صفت آن: آب انگور خام شش رطل، سماق، [مازو[94]]، گلنار، ورق گل سرخ، گشنیز خشک، صعتر، سعد[95]، از هر یک دو[96] درم، زعفران، مر، شب یمانى، از هر یک درمى، خبث الحدید سى درم‏[97]، بجوشانند تا ثلثى باقى بماند صاف کنند استعمال نمایند.[98]
 
قرابادین ؛ ص216
فنجنوش‏[99]:
معده را قوت دهد و بواسیر را نافع باشد و باه را زیاده کند و رنگ را نیکو گرداند و دفع سرعت انزال کند.
صفت آن: پوست هلیله کابلى، هلیله سیاه، پوست بلیله، آمله، مقشر، شیطرج هندى، سنبل [الطیب‏]، فلفل، دارفلفل، زنجبیل، سعد، از هر یک ده درم، تخم شبت، تخم گندنا[100]، از هر یک چها درم، خبث الحدید صد درم، [عسل سه وزن، ادویه خبث الحدید را[101]] در سرکه چهار شب و روز خیسانیده [بعد از آن خشک کند[102]] و صلایه نمایند، چندان که بر روى آب بایستد و به ته آب فرو نرود و باقى ادویه را کوفته و بیخته اضافه نمایند و به عسل سرشته معجون سازند، بعد از شش ماه استعمال نمایند شربتى دو درم، و در بعضى نسخ دو درم مشک اضافه نموده‏اند.[103]



برچسب‌ها: آهننوشداروفنجنوش
[ دوشنبه 93/11/6 ] [ 7:25 عصر ] [ گروه نویسندگان ]

آهن نوشدارو فنجنوش قسمت دوم

ادامه مطلب...

برچسب‌ها: آهننوشداروفنجنوش

[ دوشنبه 93/11/6 ] [ 7:24 عصر ] [ گروه نویسندگان ]

آهن نوشدارو فنجنوش قسمت اول

آقایی که مدعی علامه بودن در پزشکی و طب سنتی و حدیث و تفسیر و رجال و همه علوم است می نویسد:
«درادامه  وقتی به معالجات بوعلی سینا برای درمان اینگونه بیماران دقت می کنیم هیچ اثری نه از کفیگر چدن می بینیم و نه از نعل آهن!! حالا اینکه حضرت حکیم جدیدالتأسیس ما این سخنان را در کدامین کتاب طب سنتی دیده  و از کدامین حکیم شنیده ان سوالی است که باید از خود حضرتشان پرسید و ا.. اعلم بالصواب!!!»
توضیح:


ادامه مطلب...

برچسب‌ها: آهننوشداروفنجنوش

[ دوشنبه 93/11/6 ] [ 7:22 عصر ] [ گروه نویسندگان ]
........

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشیو مطالب
امکانات وب